در باب کلمات و ادبیات فارسی، دیگر آن حضور ذهنی که همیشه بابتش به دیگران فخر میفروختم را ندارم. انگلیسی ام هم هنوز حسابی لنگ میزند اگرچه اینجا آدمهای غیر ایرانی که باهاشان مراوده دارم اینقدر مبادی آدابند که هربار حرف از ضعفم در زبان میزنم میگویند خیلی خوب حرف میزنی، اما من که میدانم خیلی خوب یعنی مثل وقتهایی که فارسی حرف میزدم بتوانم به اقتضای موقعیت هزاران مترادف برای هرکلمه در لحظه در ذهن داشته باشم و مناسب ترین را برای موقعیت و جمله انتخاب کنم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اوضاع مملکت انقدر خراب است, آنقدر خراب است که نمیشود به هیچچیز امیدی داشت. آنقدر کشته اند که واقعا, نه به استعاره از کشته پشته ساخته اند. ع...
-
در نزدیکترین نقطه به مرز فروپاشی روانی ام. گمانم قبلا هم بارها در این نقطه ایستاده بودم اما نمی فهمیدم. نمیفهمیدم اینکه حتی فکر کردن به حر...
-
در باب کلمات و ادبیات فارسی، دیگر آن حضور ذهنی که همیشه بابتش به دیگران فخر میفروختم را ندارم. انگلیسی ام هم هنوز حسابی لنگ میزند اگرچه اینج...
-
گفت دلم برات خیلی تنگ شده، لااقل اونجا اینقدر خوش باش که این همه نبودنت رو جبران کنه اما هیچ اندازه خوشی هیچ اندازه نبودن را جبران نمی کند. ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر